فوری نیوز
نيازمنديها
پیامک فوری نیوز
جهت دریافت اخبار به این شماره 30007957950399 یک پیام کوتاه ارسال کنید
ارتباط با مراجع
پیام شما برای مرجع عالیقدر شیعه ایت الله صافی گلپایگانی دام ظله
سایت پاسخگویی به شبهه
شبهاتی که بین مردم رایج کرده اند و در محافل مطرح می گردد
وب سایت اطلاع رساني شهيد صافي
آشنایی بیشتر با شهید حسین صافی از توابع شهرستان جم
كدخبر: Fori-2715
تاريخ انتشار: 15/12/1388   ساعت : 1:17
همه رفتن من نرفتم!

هرگاه خداوند تو را به لبه پرتگاه برد، باز به او اعتماد کن، چون يا تو را از پشت خواهد گرفت يا پرواز را به تو خواهد آموخت.

 سلام. در ابتدا مواليد پر خير و برکت پيامبر اعظم (ص) و امام جعفر صادق (ع) را خدمت همه مسلمانان جهان تبريک عرض ميکنم و پيشاپيش حلول سال نو را نيز مبارک باد مي گويم. راستي نميتونم خوشحالي خودم رو از بازداشت عبدالمالک ريگي ملعون و خبيث پنهان کنم و اميدوارم که اين يکي ديگه درست و حسابي محاکمه بشه و باز شاهد سرپوش گذاشتن و لالايي خوندن و ناز کردن و ... نباشيم!

 

يادواره تخصصي شهداي تخريب

 

اول سال گفتم سال بدي دارم ولي راضيم به رضاي خدا؛ الان حرفمو پس مي گيرم! ولي باز هم راضيم به رضاي او. امسال مراسم يادواره (تخصصي) شهداي تخريب پس از حدود يکسال زحمت دوستان، با شکوه خاصي برگزار شد که با برنامه هاي متفاوتي همچون اردو و رزمايش صحرايي متفاوت تر از هر يادواره ديگري انسان را به حال و هواي جبهه نزديک مي کرد. و اما يک داستان؛ نه؛ اين داستان نيست خاطره است. در روز برگزاري مراسم يادواره که با حضور مسئولين کشوري و لشکري و مردم و خانواده هاي معظم شهداي تخريب از سراسر کشور برگزار مي شد چند صحنه زيبا ديدم که حيفه تعريف نکنم. اول اينکه مادر پير شهيدي که با حسرت به پله هاي پرشمار سالن نگاه مي کرد ولي باهايش توان بالارفتن از پله ها را نداشت، توسط يک نوجوان کم سن و سال چنان مشايعت شد که ناخداگاه به ذهنم گذشت که چگونه علي اکبر (ع)، زينب کبري (س) را مشايعت مي کرد؟

 

دوم اينکه جانبازاني که براي اجراي همخواني و تواشيع به مهماني لاله ها آمده بودند وقتي که خواستند از درب پشتي وارد سالن شوند توسط يک جوان چنان مورد استقبال قرار گرفتند که هرکسي صحنه را ديد اشک ريخت. اين عزيز که جزء کميته استقبال بود و بايد در مقابل مدعوين با احترام نظامي برخورد مي کرد چنان با عشق بر روي دست اين جانبازان سرفراز خم شد و دستان اين عزيزان را يکي پس از ديگري بوسيد و در آغوش فشرد و اشک ريخت که گوشه چشم هر بيننده اي که در آن لحظه صحنه را ديد، تر شد. در آن لحظه احساس غرور کردم چون افتخارم اين بود که حداقل اين سرباز گمنام از دست پرورده هاي خودم بود و از کوچکي... (کمي واسه خودم کلاس گذاشتم جدي نگيريد) خلاصه خيلي خوشحالم.

 

سومين موضوع يادواره چيه؟ به خودتون فشار نياريد خودم مي گم. ابتدا يک توضيح: " اگه يادتون باشه بارها گفتم که آرزوي زيارت کربلاي حسيني سالهاست که ملکه ذهنم شده و همانطور که قبلا هم گفتم دوباري که معجزه وار به سفر حج مشرف شدم، از خداوند بعد از دعا براي سلامتي و ظهور امام زمان (عج) و ...، خواستار تشرف به کربلاي معلي شدم. دوبار فرصتش پيش اومد ولي همه رفتن من نرفتم! چون يک بار به دليل ... و ديگر بار در لحظه تشرف به دليل باطل شدن گذرنامه و ممنوع الخروج شدنم توسط اسمشو نبرها توفيق حاصل نشد!" حالا تو اين يادواره قسمت شد آقا خودش به ما نظر کرد. اونروز وقتي اين دوتا صحنه اي که گفتم ديدم دلم به حال گرفت. قرار بود ما زودتر به اردوگاه بريم که بعد از پايان اين برنامه اونجا از مهمان ها استقبال کنيم ولي پام دنبالم نميومد سه بار بهم تذکر دادن که نيروهاتو بردار برو دير ميشه، گفتم باشه و باز يه چيزي جلومو مي گرفت. همينجوري تو خودم بودم که حاج ناصر صدا زد بيايد درهاي ضريح و قتلگاه امام حسين (ع)، و پرچم بارگاه ملکوتيشو تو سالن براي تبرک حاضرين و بينندگان زنده تلويزيوني، بچرخونيد. اونوقت فهميدم چي شده. وظيفه حمل صندوق حاوي پرچم حضرت ابالفضل (ع) نصيب من شد.

 

سرتون رو درد نيارم غوغايي بود تو دلم.،برنامه تموم شد حدود نيم ساعت پشت ماشين پنجه در پنجه دربهاي ظريح آقا داشتم باهاش درد دل مي کردم. بچه ها هم که تا اردوگاه خوندن و عشق بازي کردن، خلاصه وظيفه کميته استقبال از مدعوين، شد حمل درب بهشتي حرم ارباب عشق. وقتي محموله آسموني رو رسونديم اردوگاه با بچه ها نشسته بوديم گفتم خدايا شکرت يه باروني هم بفرستي بياد پايين جنسمون جوره معلومه باهام آشتي کردي بچه ها زدن زير خنده گفتن اين زده به سرش! يه (آقايي) زد رو شونه هام گفت هميني که امروز ديدي بارون رحمتش بود که به دل پاکت نازل کرد و با اشکاي پاکترت دلتو صاف و زلال کردي يه بوسه هم به پيشونيم زد و رفت... فرداي همون روز باز تو سالن برنامه داشتيم اينبار پرچم ها رو علم کرديم که تو سالن بچرخونيم. باز هم پرچم حضرت ابالفضل (ع) نصيب من شد! علم سنگين بود توانشو نداشتم ولي يا علي گفتم بلندش کردم شد سبک مثل پر قو! تو سالن طوافش دادم همه تبرک جستن، تو حال خودم نبودم آخه داشتم (علم) علمدار کربلا رو ميچرخوندم.

 

برنامه تموم شد داشتم اشک مي ريختم همون (آقا خوبه) اومد يه بوسه ديگه گذاشت وسط پيشوني من گفت اينم بارون دوم اينبار بازوهاشو بوسيدم گفتم تا سه نشه بازي نشه خنديد گفت اون بارونشم مي بيني و رفت... برنامه تموم شد. فرداش يه کاري پيش اومد رفتم کازرون هوا ابري شد و بارون گرفت. کلي حال کردم ولي ديگه (آقاهه) نبود ... اين هم خلاصه اي از گفتني ها و معجزات يادواره.

 

راستي اين روزها فرقه هاي ضاله سياسي استان بدجور اوضاشون به هم ريخته و دارن به سرنوشت گروه موسوم به 20 که با يال و کوپال اومد و نرم و بي صدا رفت،دچار مي شن، ولي اينبار رفتن ها هم پر سر و صدا شده! بايد به عمرعاص هاي زمانه بگويم: بشتابيد که زباله دان تاريخ در انتظار وصالتان لحظه شماري مي کند.

 

"توجه.توجه" به خبري که هم اکنون از طريق تلفن از تهران مخابره شد توجه فرماييد: داداش روح الله براي سومين بار پياپي در مسابقات کشوري دفاع شخصي موفق به کسب مدال شد. طبق آخرين اخبار واصله مثل دوره هاي قبل بعنوان اولين نفري که روي تشک رفته همه حريفان رو ضربه کرده و با مدال خوش رنگي که کسب کرده باعث روحيه دادن به بقيه اعضاي تيم که همه ازش بزرگترن شده و حتما اين دوره هم مثل هميشه تيم ما با اقتدار کامل قهرمان کشور ميشه. جاي خودم خالي، حيف شد چون اگه مسابقه هر جا بجز تهران برگزار مي شد حتما من هم مي رفتم! اين موفقيت بزرگ رو (کسب مدال طلا) قبل از هر کسي به خودم تبريک ميگم چون ميگن بچه حلال زاده به داداش بزرگش ميره! با عجله و تند تند نوشتم اگه مثل هميشه غلط دستوري يا املايي ديديد به بزرگواري خودتون ببخشيد. من که با عمو عباسم! "حضرت ابالفضل (ع)" به استقبال سال نو رفتم. تعطيلات خوش بگذره سال نو هم مبارک.

 

زندگي را طي کن وانگاه که بر بلندترين قله هايش رسيدي لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي کن که پايت را خراشيده اند.

 



نظر بازدید کنندگان :

 

محمد پاي بست   :   سلام ميزاشتين 1ساعت از نوشتنش بگذره بخدا جا خوردم سازمان سيا هم به اين سرعت عمل نميكنه آفرين!


شما هم نظر خود را در مورد این مطلب بنویسید :

نام:
ایمیل:
متن کامل نظر:
 
   
 

فوری نیوز

 
نيازمنديها